وقتی برای اولین بار متوجه بیماری خود شدم و دچار وحشت و هراس گشتم ، کتاب "چنین گفت زرتشت" را باز کردم که برایم ارام بخش و الهام دهنده بود. به ویژه نگاه شاکرانه او به زندگی که می گوید باید به گونه ای زندگی را سپری کنیم که اگر بارها و بارها فرصت دوباره زیستن را به ما بدهند ، دقیقا مانند قبل آنرا پذیرفته و گرامی بداریم.
فیلیپ پرسید:"این موضوع چطور تو را آرام کرد؟"
"من به زندگی خود نگاه کردم و احساس کردم که درست زندگی کرده ام. پشیمانی و ندامت درونی نداشتم ، البته از رویدادهای بیرونی که منجر به از دست دادن همسرم شد ، متنفر بودم. این دیدگاه به من کمک کرد تا تصمیم بگیرم چگونه روزهای باقی مانده عمر را سپری کنم :باید دقیقا به همان کاری که همیشه به من رضایت و معنا داده بود ، ادامه میدادم."
پ.ن: واقعا اگه من بفهمم که رو به مرگ هستم و فرصت کوتاهی مثلا 6 ماه دیگه بیشتر زنده نیستم به چه کاری مشغول میشم؟
برچسب:
نویسنده: مانی اسدی