2- فکر میکنم کمی هم از خصوصیات نوجوانان ابدی رو هم داشتم و دارم. تو زندگی خیلی از این شاخه به اون شاخه پریدم ، فک میکنم تووانتخاب شغل ثابتم خیلی دیر عمل کردم ، یه نقاب نصفه نیمه کمال گرایی هم دارم ، یعنی هدفهای خوب و بزرگی دارم و در مقابل عملکردی نسبت بهشون ندارم یعنی فقط ادعام اینه که من ادم هدفمندی هستم ولی هدفی که تلاشی براش نشه چه فایده ، فک میکنم این نقاب برای جبران احساس حقارتم در مقابل نداشتن دستاوردهای بیرونی هستش.
3- الان که دارم ریز میشم و فکر میکنم میبینم بیش از حد از حمایت خانواده برخوردارم ، خدارو خیلی خیلی شاکرم از این بابت ولی فک میکنم باعث شده من تو زندگیم توی یه تله بیوفتم اونم تله تلاش نکردن و روی پای خودم وایسادنه ، به ظاهر میرم سرکار میرم مغازه درآمد دارم ولی ریز که میشم متوجه میشم که اگه من این حمایت رو از سمت خونواده نداشتم قطعا تلاشم چندین برابر این بود و اینقدر وقتمو تلف نمیکردم.
4- نمونه تلاش نکردنم توی مغازه مشخص شده ، چطوری مشخص شده اینجوری که تا مهرداد نباشه من بیرون نمیرم برا ویزیت ، تا مهرداد نباشه لیستی درست نمیشه تا مهرداد نیاد بگه بریم بیرون بیرون نمیریم ، اگه مهرداد حال و حوصله بیرون رفتن نداشته باشه منم بیرون نمیرم اصلا کل برنامه ویزیت و جذب مشتری رو چسبوندم به مهرداد ، هفته پیش یه روز بیرون رفتیم این هفته دو روزش رفت هنوز بیرون نرفتیم ، این نشون میده که من واقعا تلاشی برای درامد و بالا بردن سرمایه م نمیکنم . با این درامد واقعا اگه ازدواج کنم گذران زندگی سخت میشه. احساس میکنم زیادی چسبیدم به حمایت مالی از سمت خانواده.
برچسب:
نویسنده: مانی اسدی